منطقه امن

 

گناه کردم . گناهی پر زلذت !

 

پنج شنبه ۱۵ دی ماه ۱۳۸۴ ،واحد ۱۳ ،یه نیمکت دو نفره ،من وتو و خدا شاهد بر حضور عشق ما ،صدای اذان ،صدای تو ،عشق تو ،آینده ای روشن هر جور که تو می گفتی ایرا ن ،آلمان ،تهران یا کرمان ،چشم در چشم .سرم بر شانه تو .گرمای دستات .صدای قلب من .بوسه .بوسه .بوسه .بوسه .بوسه .درهم پیچیدن های عاشقانه .زمزمه .راز .نیاز .التماس  .گریه  در حالیکه گرم آغوشت بودم .باور اینکه زهیرت بودم .فریاد زدم که دوستت دارم .فریاد .فریاد .فراموشی زمان ومکان .فقط صدای تو .فقط چشمای تو .نوازش .بوسه .عشق .عشق .عشق ...

                                             زنی گناه می کند ...

هنوز پلیور مشکی من بوی تن تورو میده...

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٥ - افسانه